نقش گردشگري شهري در توسعه پايدار
توسعه اقتصاد شهري و ايجاد منابع درآمد پايدار همواره از دغدغههايي بوده كه مديريت شهري، تحقق بسياري ديگر از انتظارات و مطالبات شهروندان را وابسته به تحقق آن خوانده است. تبديل شهرهاي كوچك و بزرگ به مقاصد گردشگري داخلي، منطقهاي و بينالمللي با توجه به امكانات و جاذبههايي كه در اختيار دارند، هم به اندازه كافي مدعي دارد و هم متولي. البته با اين وجود هنوز كاستيهايي در اين حوزه وجود دارد كه موجب كندي تكميل طرحها و پيشبرد برنامههايي فراتر از وضع فعلي به سوي مطلوب ميشود.
امروزه شهرهاي موفق و معروف كه نامشان به عنوان يك مقصد گردشگري، حتي قبل از اسم كشورشان مطرح ميشود، بخش مهمي از اقتصاد شهريشان را از محل فرصتهاي جذب و ساماندهي اشتغال و مسائل مربوط به توريسم اداره ميكنند. هزينههاي فزاينده اداره شهر بخصوص كلانشهرها – كه تعدادشان هم رو به افزايش است – روشهاي سنتي درآمدزايي را بتدريج كنار زده و ميزند، از اين رو نياز گردشگري به عنوان صنعتي كه هم پولساز است و هم شغلساز، توجه واقعي مديران شهري را به خود جلب كرده است.
در كشور ما تقريباً فقط آن جايي كه فرصتهايي براي گردشگري شهري از قبل وجود داشته، به اين امكان پرداخته و از آن بهره گرفته شده است، البته در صورتي كه آن فرصت را هم با موازيكاري و ديركاري و كمكاري از دست نداده باشيم. اما لزوم امكانسازي براي گردشگري در شهرها از آنچه در دسترس است، بيشتر بوده و به برنامهريزيهاي متفاوتي هم نياز دارد.
شهردار نوشهر معتقد است درآمدزايي از صنعت توريسم در شهرها هنوز براي ما نهادينه نشده است: «حتي در شهرهايي كه در حال حاضر آنها را توريستي ميدانيم و درآمدشان از اين راه محسوس است، ساماندهي خاصي صورت نگرفته و درآمد، غيرمستقيم است كه در قالب مشاغل سطحي و تا حدي كاذب نمود مييابد.»
علي اماني در گفتوگو با ميافزايد: «درآمدهاي شهر از جذب گردشگر بايد براساس برنامهريزي، اداره و جهت داده شود. علاوه بر اين بايد طرحهايي داشت كه مكمل جاذبههاي طبيعي و ديدنيهاي تاريخي منطقه و شهر مورد نظر باشد. اما بزرگترين مسئلهاي كه پيش روي توسعه نقش گردشگري در بهبود اقتصاد شهري قرار دارد، نبود متولي واحد در اين بخش است تا تصميمگيري، اجرا و پاسخگويي هم مسير باشد.»
وي با اشاره به اينكه مطلوب گردشگري آن است كه زير نظر مديريت شهري باشد، توضيح ميدهد: «طرحهاي محلي يا كلي كه براي گردشگري يك شهر ارائه ميشود، لازم است با طرحهاي جامع و تفصيلي آن شهر تطابق داشته باشد. حتي در صورتي كه اين طرحها به طور كامل در دسترس نباشند، بايد آنچه در حوزه گردشگري اجرا ميشود، براساس فرهنگ و سليقه همان شهر باشد و نميتوان صرفاً با يك طرح ملي و كلنگر، كار لازم را انجام داد.»
شهردار نوشهر كه از گردشگرپذيرترين شهرهاي شمالي كشور است، به اهميت هماهنگي دستگاهها و سازمانهاي دخيل در گردشگري نيز اشاره ميكند و ميافزايد: «با مديريت شهري پراكنده قادر نخواهيم بود آنچه از اين صنعت انتظار داريم، به دست آوريم. طرح جامع گردشگري است كه استانداردها را مشخص و اعمال ميكند تا گردشگر احساس كند شهر براي ميزباني او آماده شده است. ميزان موفقيت اين طرحها تا حدي است كه از گردشگري ميتوان تا 80 درصد درآمد شهر را تأمين كرد.»
اعمال مديريت واحد شهري براي بهرهگيري هر چه بيشتر از قابليتهاي گردشگري شهرها مسئلهاي است كه دكتر محمدتقي رهنمايي، استاد دانشكده جغرافياي دانشگاه تهران به آن اشاره ميكند و به ميگويد: «در شهرهاي موفق در حيطه گردشگري، شهردار بالاترين مقام تصميمگيرنده براي پروژهها و برنامهها است تا ساختار مدون و مشخصي در شهر اعمال شود.»
وي ميافزايد: «بايد بررسي كرد كه شهر چه جذابيتي براي گردشگر دارد تا براساس آن يك نظام برنامهريزي متناسب تعيين كرد. شهر اصليترين ميراث تمدن بشريت است كه قسمت عمده خلاقيتهاي بشري در آن تجلي پيدا كرده است. بنابراين خود بافت شهرها از سيستمهاي آبرساني و تأسيسات گرفته تا باغها و بناها و مراكز مذهبي و فرهنگي براي گردشگران جاذبه دارد تا آن شهر را به عنوان مقصد گردشگري انتخاب كنند.»
اين استاد دانشگاه توضيح ميدهد: «دليل ديگر آنكه شهر قابليت استفاده از گردشگري را داراست، بار اجتماعي است كه از حضور انسانها براي زيست و معيشت در كنار يكديگر پديد آمده و نشاندهنده تعامل معمول بين شهروندان است. گردشگر دوست دارد در جمع مردم باشد و طبيعت انساني، به بهترين وجه در فضاي شهري فراهم ميشود. بنابراين وقتي براي طرحهاي گردشگري شهري برنامهريزي ميكنيم بايد به اين دو نكته توجه شود. همچنين نياز به اقناع حس زيباييپسندي مردم چه شهروندان و چه گردشگران لازم است با دقت در عناصر زيباييشناسي مرتفع شود تا به درآمدزايي فزاينده و پايدار برسد.»
دكتر رهنمايي ميافزايد: «درآمدي كه از توسعه گردشگري نصيب شهر ميشود تا حد زيادي قابل اتكا است چراكه اين كار نيروبر است و به صورت ماشيني و مكانيزه صورت نميپذيرد. اشتغالزايي بالاي اين طرح، گردش اقتصادي را به همراه دارد كه بسياري از شهرداريها در دنيا از آن بهره ميبرند.»
سهيم شدن مديريت شهري در منابع مالياتي و عوارض براي توسعه طرحهاي كلانشهرها كه تأثيرات ملي دارند، مسئله ديگري است كه دكتر رهنمايي بر آن تأكيد دارد. اين استاد دانشگاه تهران توضيح ميدهد: حتي در پررونقترين شهرهاي ما، سهمي از عوايد فعاليت اقتصادي شهروندان در قالب ماليات در اختيار مديريت شهري قرار ميگيرد تا به صورت هدفمند و طرحريزي شده به مصرف برسد.
وي ميافزايد: شهرهايي هستند كه از داشتههاي طبيعي و تاريخي بهرهمند بوده يا نبودهاند اما در هر صورت در گردشگري توانستهاند نامشان را بشناسانند، برجستگيها و ويژگيهايي براي خود كسب ميكنند تا ورود مسافر به آنها بيشتر شود. شهرهايي كه ميخواهند تمايل گردشگر به سوي آنها بيشتر شود هم نياز به عمل براساس ضابطه و دانش فني و تخصصي مديران شهري دارند هم بايد اولويتهاي آنها مورد بازنگري قرار گيرد. اگرچه تأمين زيرساخت و امكانات براي اقامت آسان گردشگر مورد نياز است اما موفقيت شهري بيشتر است كه «انسانمحور» باشد تا «ابزارمحور». توجه به مسيرهاي پيادهروي در تناسب با گسترش گذرگاههاي مخصوص خودرو، نمونهاي از توجه به تمركز بر نيازهاي انسان شهري است.
ارزش نهادن به همگن بودن محل زندگي انسانها، محور جذابيتي است كه به نظر مديرعامل سازمان بهسازي و نوسازي شهرداري دزفول در جلب گردشگر مؤثر است. عبدالحسين پورركني به ميگويد: «حفظ بافتهاي قديم شهر و مرمت و بهسازي آن در عين حال كه نياز به بودجه زيادي دارد، قدم به قدم توجيه كننده هزينههايش است چرا كه سودآوري ورود و خروج و اقامت و گردش مسافر در شهر در وهله اول به نفع خود شهر و تأمين كننده بخشي از منابع مالي پايدار براي بهبود وضعيت است.»
وي با تأكيد بر هماهنگي با ميراث فرهنگي براي اجراي پروژههاي گردشگري در سطح شهرها ميافزايد: «فراتر از جذابيتهاي سطحي و آنچه بين بيشتر مقاصد گردشگري مشترك است، آشنايي با فرهنگ كار و معيشت ايراني براي توريستهاي خارجي است كه نبايد آن را محدود و كلي بررسي كرد. هر شهري با توجه به منطقه و اقليم خود در كشور چهار فصل ما، سهم متفاوتي از ارزش گردشگري منطقهاي و ملي را ارائه ميدهد كه با ديگران قابل مقايسه نيست.»
1390/6/26 روزنامه ايران
پیشکش به کسانی که به سرزمین مادری شان عشق می ورزند
پدر! از آن خنده های کودکانه که داشتیم و زیورِ زندگیِ بی آرامِ ما بود،
اینک جنبشی نا محسوس بر لبهایِ خشکِ من باقی مانده است.
بگذار به سرزمینی بازگردم که نخستین خنده های شادمانه را به من آموخت
ونخستین گریستن های کودکانه را.
سرزمینی که مرا به خویش میخواند ،
همچنان که فانوس فروش دوره گرد ، کودکان مشتاق را.
چراکه سرزمین مادری ،آواز نیست که رهگذری آنرا بیاد آورد،بخواند و بعد فراموش کند.
وهیچکس را نخواهی یافت که از روی حقیقت بگوید:«سرزمینم را نمی شناسم!»
آدمی خاک را تقدیس می کند.
در خاک می روید
_ چون گیاهان _
ودر خاک
می میرد ...
مدیریت شهری
مدیریت شهری
تعاريف مختلف و متفاوتي برای مديريت ، ارائه شده است كه برخي از آنها ، عبارتند از :
- مديريت ، هماهنگ كردن منابع انسانی و مادي براي نيل به اهداف است.
- مديريت ، انجام دادن كارها ، به وسيله و از طريق ديگران است .
اگر مدیریت ، به درختی تشبیه شود که شاخه های گوناگونی ، مانند مدیریت صنعتی ، مدیریت مالی و چون اینها، دارد ، یکی از شاخههای این درخت، مدیریت شهری است.و به عنوان یک حوزه میانرشتهای از دانش آکادمیک و حرفهای تنها کمتر از نیم سده است که پیش آمده. سرمنشأ شکلگیری این حوزه از دانش را باید بیشتر در مجامع علمی ـ کاربردی از قبیل موسسات و سازمانهای ملی و بین المللی فعال در امور شهری و دولتهای محلی جستوجو کرد و همچنین به عنوان ضرورتی عملیاتی و کارکردی به آن نگریست که برای حل مسائل متعدد، گوناگون و فزاینده شهری به کار میرود. در واقع الزام به داشتن بنیان و روششناسی علمی آن را به مجامع دانشگاهی سوق داد و به تدریج دانشگاههایی در اروپا، آمریکا و آسیا به پژوهش و آموزش در این رشته اهتمام ورزیدند.
مدیریت شهری به زبان ساده تمامی مراحل پیاده سازی مدیریت در کالبد و اجتماع شهر است. شهر به عنوان پیچیده ترین مصنوع بشر نیازمند به مدیریتی با دارا بودن طیفی از ادراک از این پیچیدگی ها است.
معیار های شناسایی شهر از گونه های غیر خود به طور معمول , میزان جمعیت, شغل غالب مردم ساکن , وجود شهرداری و مواردی اینگونه بوده است . امروزه ، شهرها از دو جنبه اهمیت یافته اند : یکی بعنوان مرکز تجمع گروه عظیمی از مردم ، دیگری بعنوان عمده ترین بازیگر نقش اقتصادی ، در کل اقتصاد ملی . از اینرو ، باید به مسائل و مشکلات آنها ، توجه بیشتر و دقیق تر کرد . زیرا ، در حالتی که برنامه ریزی دقیق و درست ، سبب رشد اقتصادی ، تثبیت سیاسی و افزایش مشارکت شهروندان درامور شهرها میگردد ، شکست در حل مشکلات و مسائل شهری ، سبب رکود اقتصادی ، نارضایتی های اجتماعی و سیاسی ، فقر ، بیکاری و تخریب محیط زیست خواهد شد .
ترکیب مدیریت و شهر مفهوم سازماندهی امور مربوط به برنامه ریزی , سازمان دهی, بسیج منابع و امکانات , هدایت و کنترل در محدوده شهر را تداعی می نماید . مفهومی که در کشور های مختلف به دلیل ساختار های سیاسی و رویکرد های اقتصادی , نهاد های متفاوتی را با الگو های متفاوتی در خود درگیر دارد .
اهداف مدیریت شهری
1- ارتقای شرایط کار و زندگی همه جمعیت شهر با توجه به افراد و گروه های کم درآمد
2- تشویق توسعه اقتصادی و اجتماعی پایدار
3- حفاظت از محیط کالبدی شهر
وظایف مدیریت شهری
یک مدیر شهری باید بتواند در دنیای رقابتی نقاط قوت و ضعف شهر خود را شناخته و درصدد تقویت مزایای رقابتی آن برآید. از این رهگذر است که شهر میتواند نقطه قابل اتکایی در شبکه جهانی شهرها بیابد و کارکردهای خود را در نظام سرمایه داری بین الملل بهبود بخشد. بدین ترتیب "مدیر شهری" با "مدیر شهرداری" تفاوتهای بسیار دارد چه اینکه اولی مسئول ارتقای قابلیت ها و توانمندی های شهر و شهرنشینان است در حالیکه دومی بیشتر مجری است و پاسخگویی آن تنها محدود به نحوه عملکرد است و نه نتایج و پیامدها. بسیاری ، معتقدند که جامعه آینده ، جامعه ای شهر نشین خواهد بود . بنابراین ، شهرها به جای این که مکان هایی بی ثمر برای سرمایه گذاری اقتصادی یا تراکم کارگران بیکار با انبوه مشکلات اقتصادی ، اجتماعی و محیط زیستی باشند ؛ باید كه به مراکز رشد و پویایی اقتصادی و اجتماعی ، در چارچوب ملی ، بدل شوند . این مراکز ، باید که آفرینشگر فرصتهایی ارزنده برای رفاه و توسعه نه تنها جمعیت ساکن در آن ، بلکه جمعیت تمامی کشور باشد .
1- آماده سازی زیرساخت های اساسی برای عملکرد کارآمد شهرها
2- آماده سازی خدمات لازم برای توسعه منابع انسانی ,بهبود بهره وری و بهبود استاندارد های زندگی شهری
3- تنظیم فعالیت های تاثیرگذار بخش خصوصی بر امنیت ,سلامتی و رفاه اجتماعی جمعیت شهری
4- آماده ساختن خدمات و تسهیلات لازم برای پشتیبانی فعالیت های مولد و عملیات کارآمد موسسه های خصوصی در نواحی شهری
5- برنامه ریزی استراتژیک
مدیریت شهری در جهان معاصر
برنامه ریزی اجتماعی ، از دهه 1960 میلادی رواج یافت . در آن دهه ، دولت و مدیران شهرهای بزرگ دریافتند که ناآرامی های اجتماعی مانند قومی ، نژادی و طبقاتی ؛ تهدیدی برای پایداری اقتصادی و سیاسی در شهرها است . از اینرو ، مقوله برنامه ریزی اجتماعی ، اقبال و رواج یافت . در واقع ، برنامه ریزی اجتماعی ، به عنوان نشانهای از برابری طلبی و مشارکت جویی دولت و مدیران شهر ، تفسیر شد .
با این حال نقطه شروع مدیریت شهری به معنای نوین آن را بایستی در تحولات دهه 80 و 90 میلادی جست. در این زمان و پس از دوره رکود نسبی دهه 80 مضامین و مفاهیم جدیدی در ارتباط با نقش و وظایف دولتها به وجود آمد و دولت رفاهی که در دهه 70 ناکارآمدی خود را در مواجهه با رخدادهای جاری در زمینههای فنی و اجتماعی نشان داده بود جای خود را به دولت حداقلی داد و دولتهای محلی در پرتو مدیریت نوین دولتی به توانمندساز بدل شدند. فرایند تمرکززدایی نیز در تبدیل مدیریت شهری به یک فعالیت قدرتمند و داراری اختیارات قانونی سرعت بخشید. در گام اخر تحلیل اندیشههای پوزیتویستی در مقابل تفکرات انتقادی و ساختگرایانه در حوزههای اجتماعی و فرهنگی و شکست راه حلهای همسان در نقاط مختلف که از روی نمونههای غربی الگو برداری شده بودند ( به عنوان نمونه طرحهای اقتصادی در امریکای لاتین) و تأکید بر حل مشکلات به صورت محلی در اهداف توسعه هزاره سبب تقویت بیش از پیش مدیریت شهری، علی الخصوص در کشورهای در حال توسعه شد.سازمان ملل متحد، برای ارتقای مدیریت شهری و ارتقای مردمسالاری، بر پارهای از موضوعها و اولویتها تاکید ویژه دارد که عبارتند از:
- بازنگری در جایگاه و کارکردهای دولت
- تلاش برای تعیین راهبردهای شهر با مشارکت نهادها و شهروندان
- شفافیت کارکرد مالی در تمام سطوح
- جریان آزاد اطلاعات ، به عنوان لازمهٔ شفافیت و مشارکت
- تأکید بر جایگاه رهبری مدیریت شهری
- وجود ضابطههای اخلاقی برای رفتار مدیریت شهری
مدیریت شهری در ایران
مدیریت شهری در ایران نیز تقریبا مسیری مشابه زمانی نسبتا کوتاه طی کرده است. این مباحث ابتدا در مجامع رسمی و پژوهشی و با نگرش کاربردی و حل مسئله مطرح گردید و در برنامه پنجساله دوم توسعه جمهوری اسلامی در فصل عمران شهری به طور مشخص به آن پرداخته شد.
این رشته پس از فعالیتهای پژوهشی اولیه که عمدتا در مرکز مطالعات برنامه ریزی شهری وزارت کشور انجام شد، در دانشگاههای ایران طراحی و بنیاد گذاری شد و اکنون بیش از ۱۰سال در این عرصه تجربه به دست آمده است. جوان بودن دانش مدیریت شهری در عرصه جهانی و داخلی سبب شده است تا این رشته در مقایسه با حوزههای علمی و دانشی دیگر، بنیانهای نظری و تجربی کمتری داشته باشد. این کمبود به ویژه در زبان فارسی بسیار محسوستر و عمیقتر است.
دانشگاه های ارائه دهنده رشته مدیریت شهری در ایران
دانشگاه ها به ترتیب تاسیس رشته در ایران عبارت اند از :
1-دانشگاه علوم و تحقیقات
2-دانشگاه علامه طباطبایی
3-دانشگاه تهران
حق من در سرزمين مادري ام
حق من در سرزمين مادري ام
حقوق و مساله يي به نام ايرانيان خارج از كشور
1-در روزهاي گذشته به دنبال توجه شايسته و به هنگام وزير محترم اطلاعات به مساله ايرانيان خارج از كشور كه در بردارنده پيامي مثبت و اميدبخش براي ايرانيان خارج از كشور بود گفت وگوهايي در باره اين مساله در فضاي مطبوعاتي و رسانه يي كشور مطرح شد. اين جانب با تجربه حدودا سه ساله اقامت در خارج از كشور در دو نوبت مناسب ديدم نكاتي را در اين باره مطرح كنم. به مساله ايرانيان خارج از كشور مي توان از جنبه هاي گوناگون نگريست.
2- از چشم انداز فقهي- حقوقي به نظر مي رسد كه انسان ها نسبت به سرزميني كه در آن متولد مي شوند نوعي ملكيت مشاع دارند. اين ملكيت مشاع امري صرفا ذهني و انتزاعي نيست، بلكه در قالب برخورداري از برخي حق ها عينيت مي يابد: مانند: حق بر تابعيت، حق بر تعيين نوع نظام سياسي حاكم، حق بر انتخاب مديران عالي رتبه كشور، حق بر مشاركت سياسي و اجتماعي و... اين حق ها البته مثل هر مورد ديگري مسووليت ها و وظايفي را هم در پي مي آورد. اين حق ها نمونه هاي روشن «حق الناس» هستند. اعتبارياتي كه در قالب «حق هاي نوپيدا» توسط عقلااختراع و ابتداع مي شود، اگر با اصول آموزه هاي اسلامي مخالف نباشند، مورد تاييد اسلام است. حق الناس از نظر تعاليم اسلامي به دست درازي به مال مردم محدود نمي شود. در وضع هرگونه محدوديت قانوني يا اداري و رويه يي براي تابعان يك كشور بايد به
«حق هاي» آنها توجه كرد. دست و دل بازي به خرج دادن در وضع مقررات يا رويه هاي محدود كننده روا نيست. حتي با كساني كه مرتكب جرم شده اند بايد با رعايت اين حق ها و تنها در چارچوب قانون و رويه هاي رسمي و كاملاشفاف و قابل پيش بيني برخورد شود. البته كيست كه نداند اصل «عفو» و «رحمت» از اصول بنيادين تعاليم و قضاي اسلامي است.
3- ايرانيان خارج از كشور به مقتضاي زيست در خارج از وطن با مسائل انساني، عاطفي و اخلاقي عميقي هم سر و كار دارند كه تفصيل آنها در اين مختصر نمي گنجد. سخن كوتاه آنان كه در ايران متولد شده اند، مثل همه كساني كه در سرزمين مادري شان متولد مي شوند، دلبستگي هاي خاصي به سرزمين، هموطنان، خويشان و نزديكان خود دارند. محروم كردن مردم از موهبت ديدار با سرزمين مادري شان و تماس هاي طبيعي و عاطفي با كسان و دوستان شان اخلاقي نيست. اين محروميت عاطفي حتي مي تواند به اختلال هاي رواني و شخصيتي بينجامد. يك تحقيق كامل روانشناختي مي تواند ابعاد دلتنگي و افسردگي و حس غريب غربت و دوري از وطن را شرح و بسط دهد. اين كار در توان نويسنده اين سطرها نيست. اميدوارم مسوولان مربوطه در اين باره مطالعه يي ميداني و علمي انجام دهند. آنچه من از نزديك گاه مشاهده مي كردم حس دلتنگي غريب، اشك هاي ريزان و بغض هاي تركيده شماري از ايرانيان بود كه بعضا به دلايل واهي و ترس هاي موهوم جرات ديدار ايران را نداشتند. مسوولان كشور مي توانند و بايد اين ترس هاي موهوم را بزدايند. گمان نمي رود مسوولان در برابر اين عواطف و احساسات هيچ مسووليتي نداشته باشند. چه دليلي دارد كه خانواده هاي ايراني به دلايلي كه گاه واقعيت ندارد براي برگزاري مراسم عروسي عزيزان خود از سراسر جهان در كشورهاي همسايه گرد هم بيايند و از حضور در ايران محروم مانند.
4- به ايرانيان خارج از كشور از چشم انداز «سرمايه انساني» هم مي توان نگاه كرد. شمار زيادي از ايرانيان خارج از كشور سرمايه هاي ارجمندي هستند كه با صرف هزينه هاي فراواني از بودجه عمومي كشور به نيرويي متخصص و كارآمد تبديل شده اند. تا آنجا كه من خبر دارم همه مسوولان بالاي نظام دل نگران موج مهاجرت نخبگان هستند و در اين باره پيگيري هايي را هم انجام داده و مي دهند. بسياري از كشورها براي جذب نخبگان و مغزهاي خلاق ايراني هوشمندانه برنامه ريزي كرده اند. هرگز روا نيست ما با نگاه نادرست خود به مساله مهاجرت ايرانيان همان راه و رويه يي را برگزينيم كه به نفع ايران نيست و به موفقيت كشورهاي ديگر براي جذب نخبگان ايراني كمك مي كند.
5- جدا از مهاجرت نخبگان، شماري از ايرانيان خارج از كشور در سايه تحصيل يا اشتغال به كارهاي بزرگ علمي و تخصصي در بخش هاي دولتي يا خصوصي تجربه هاي ارزشمندي كسب كرده اند. بستن باب مراوده با آنها و محروم كردن كشور از دانش و تجربيات آنها نامعقول است. در جهاني كه از «ديپلماسي علمي» سخن گفته مي شود. كشورها به نخبگان خود در خارج از مرزها همچون عوامل و زمينه هايي براي توسعه مبادلات علمي و فني نگاه مي كنند. براي تحقق اين امر آساني مراوده و حضور فيزيكي يك ضرورت
انكار ناپذير است. از عدالت خداوند به دور است كه همه دانايي ها و توانايي ها را تنها به مردم يك سرزمين عنايت كند. خداوند متعال به اقتضاي حكمت و رحمت خويش همه چيز را به همگان داده است و ملت ها را به نوعي نيازمند يكديگر قرار داده است تا آنان در تعاملي فعال و سازنده از يكديگر بياموزند و به يكديگر ياد دهند.
6- حفظ ارتباط ايرانيان خارج از كشور با ايران، ارتباط آنان را با فرهنگ اسلامي- ايراني عميق تر مي كند. آساني مراودات فيزيكي و حضوري ايرانيان در ايران، آنان را با تحولاتي كه در حوزه فرهنگ اسلامي- ايراني رخ مي دهد، آشنا مي سازد. از پديده هاي رايج در ميان ايرانيان خارج از كشور يا دست كم ساكن ايالات متحده يكي اين است كه برخي حوالي سال هاي پيروزي انقلاب اسلامي ايران را ترك گفته اند و ديگر به ايران باز نگشته اند. تصورات بسياري از آنان از ايران همان ذهنيت هاي پيشين است. از نقطه نظر مذهبي آنان در جريان تحولات فكري و ديني كه طي بيش از سه دهه در ايران رخ داده است، قرار نگرفته اند و به نوعي در نقطه يي از تاريخ جا مانده اند. از مشكلات چنين كساني يكي اين است كه آنان هرگز نمي توانند باورهاي مذهبي را به فرزندان خود بياموزند: زيرا از همراهي با تحولات فكري و ديني بازمانده اند و داشته ها و دانسته هاي قديمي آنان هرگز پاسخگوي نيازهاي جوانان و نوجوانان آنان نيست.
7- نياز پيش گفته در نسل دوم مهاجران و كساني كه در خارج از كشور متولد شده اند و هرگز ايران را نديده اند به مراتب عميق تر است. بسياري از آنان تنها نام ايران را شنيده اند يا تصوري كه در غرب از ايران ارائه مي شود را ذهن دارند: سيمايي كه معمولاسياه و به مراتب بدتر از واقعيت جامعه ايراني است. برخي از آنها تنها فرصت يافته اند زمان اندكي را در ايران و دامان فرهنگ اسلامي- ايراني ايرانيان سپري كنند. من شخصا به مواردي از مسلمانان نسل دوم برخورد كردم كه حتي مشتاق حضور در ايران براي تحصيلات حوزوي بودند: ولي گذار از روندهاي اداري حضور در ايران و چيرگي بر جو غير واقعي بيم و هراس براي شان چندان آسان نبود. پيداست كه ما وظيفه داريم اين بيم و هراس را هم به لحاظ عملي و هم به لحاظ ذهني كاهش دهيم. حضور بيشتر ايرانيان نسل دوم در ايران، شكاف ميان نسلي را كاهش مي دهد و چيزي به نام «خانواده ايراني» در خارج از مرزهاي جغرافيايي ايران را تقويت مي كند.
8- ايران مهد و كانون تشيع و آيين اهل بيت(ع) است. ايرانيان دين خواه و دين ورز و مواليان اهل بيت (ع) نيازهاي مربوط به اين حوزه را تنها از راه ارتباط هاي وسيع، پيوسته و آسان با ايران مي توانند برآورده سازند. به لحاط فرهنگي و آموزشي هيچ كشور ديگري نمي تواند نقش ايران را در اين باره ايفا كند و اين نياز را برآورده سازد. حتي يك برنامه درسي جامع و روزآمد براي آموزش اسلام اهل بيت(ع) به كودكان و نوجوانان وجود ندارد. به دليل سياست هاي انقباضي، حضور روحانيان و دين شناسان شايسته در خارج از كشور براي پرداختن به نيازهاي علمي و آموزشي ايرانيان با كاستي هاي جدي روبه روست. مطمئنا توسعه و گسترش رابطه ايرانيان با ايران به رفع اين كاستي و همانندهاي آن بسي كمك مي كند.
9- در اسناد گوناگون جمهوري اسلامي ايران و ديدگاه هاي مسوولان كشور بارها بر گسترش زبان پارسي تاكيد شده است. يكي از راه هاي عملي و موثر در اين باره گسترش و توسعه ارتباطات ايرانيان با ايران و حضور آنها در ايران است. امروزه حضور در كشوري كه فراگيري زبان ساكنان آن مورد نظر است از راهكارهاي بسيار كارآمد و تجربه شده است. در مدت اقامتم جوانان بسياري را ديدم كه صرفا بدين منظور به حضور در ايران و آموختن اين زبان تمايل شديد داشتند: اما موانع واقعي و ذهني براي حضور آنان هم كم نيست. توسعه و تسهيل حضور ايرانيان مقيم خارج در ايران بي گمان به اين مهم كمك مي كند.
10- رفت و آمد هاي آسان، گسترده و پيوسته ايرانيان در ايران وجه اقتصادي هم دارد. جدا از مبادلات علمي و فرهنگي و بستر سازي براي سرمايه گذاري هاي اقتصادي در شرايطي كه صنعت جهانگردي ما با وضعيت بسيار نامناسبي دست به گريبان است، مراودات ايرانيان به پروازهاي هواپيمايي به ايران گرمي مي بخشد و بر شمار مسافران فرودگاه هاي خلوت ما مي افزايد. بر بازار فرش و صنايع دستي اندك تاثيري مي گذارد كه به نوبه خود بايد آن را غنيمت شمرد. آنان كه دل مشغول مسائل امنيتي هستند از ياد نبرند كه امنيت پايدار در سايه يك توسعه همه جانبه به دست مي آيد. جامعه فقير و نابرخوردار از اقتصاد سالم و رفاه هرگز طعم شيرين امنيت را نمي چشد: حتي اگر دژواره باشد و همه اطراف آن را برج و بارو و قلعه فرا گرفته باشد.
11- انقلاب اسلامي يك انقلاب فرهنگي بود، نه انقلاب نظامي و تسليحاتي. بنا بوده و هست كه پيام اين انقلاب از طريق كلمات و مبادلات فرهنگي به گوش جهانيان برسد. شمار زيادي از ايرانيان خارج از كشور مي توانند سفيران فرهنگ اسلامي- ايراني باشند: مشروط به اينكه خود از وضعيت كشور خويش رضامند و خرسند باشند. بخشي از اين خرسندي با شناخت عيني و دقيق از جامعه ايراني به دست مي آيد كه لازمه آن نيز حضور در ايران و شناخت مسائل از نزديك است. برخورد كريمانه و كرامت محور با اين هموطنان و پايبندي به حقوق شرعي و قانوني آنان در اين باره يك ضرورت است. كسي كه از سوي كشور و نظامي بي دليل مورد بي مهري و طرد قرار گرفته باشد، هرگز نمي تواند سفير آن كشور و نظام باشد. حتي آنان كه به هر دليل نخواهند چنين مسووليتي را ايفا كنند از حقوق انساني و قانوني خود به عنوان يك ايراني برخوردارند و دليلي ندارد آنان را در شمار ستيزه گران قرار دهيم.
12- هر يك از عوامل ياد شده يا مجموعه آنها كافي است تا به مساله ايرانيان خارج از كشور تنها با ديد سياسي بسته و نگاه امنيتي يك بعدي نگاه نكنيم، بلكه با ژرف نگري به واكاوي و بازخواني سياست ها و رويه هاي موجود در اين باره و اصلاح و بهبود آنها بينديشيم و ايرانيان را بي جهت از حضور در ايران محروم نكنيم. گمان نمي كنم اين كاري لغو و بي اثر باشد، بلكه پرداختن به مساله يي ملي و همزمان يك ضرورت انساني، اخلاقي و ديني است.
نويسنده: دكتر رحيم نوبهار پژوهشگر حوزوي و عضو هيات علمي دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي*
روزنامه اعتماد، شماره 2769 به تاريخ 14/6/92، صفحه 11 (حقوق)
مسافر هنوز در سفر است
مسافر هنوز در سفر است!!!
شراب را بدهيد
شتاب بايد كرد:
من از سياحت در يك حماسه مي آيم
و مثل آب
تمام قصه سهراب و نوشدارو را
روانم.
سفر مرا به در باغ چند سالگي ام برد
و ايستادم تا
دلم قرار بگيرد،
صداي پرپري آمد
و در كه باز شد
من از هجوم حقيقت به خاك افتادم.
و بار دگر ، در زير آسمان "مزامير"،
در آن سفر كه لب رودخانه "بابل"
به هوش آمدم،
نواي بربط خاموش بود
و خوب که گوش دادم ، صداي گريه مي آمد
و چند بربط بي تاب
به شاخه هاي تر بيد تاب مي خوردند.
و در مسير سفر راهبان پاك مسيحي
به سمت پرده خاموش "ارمياي نبي"
اشاره مي كردند.
و من بلند بلند
"كتاب جامعه" مي خواندم.
و چند زارع لبناني
كه زير سدر كهن سالي
نشسته بودند
مركبات درختان خويش را در ذهن
شماره مي كردند.
كنار راه سفر كودكان كور عراقي
به خط "لوح حمورابي"
نگاه مي كردند.
و در مسير سفر روزنامه هاي جهان را
مرور مي كردم.
سفر پر از سيلان بود.
و از تلاطم صنعت تمام سطح سفر
گرفته بود و سياه
و بوي روغن مي داد.
و روي خاك سفر شيشه هاي خالي مشروب ،
شيارهاي غريزه، و سايه هاي مجال
كنار هم بودند.
ميان راه سفر، از سراي مسلولين
صداي سرفه مي آمد.
زنان فاحشه در آسمان آبي شهر
شيار روشن "جت" ها را
نگاه مي كردند
و كودكان پي پرپرچه ها روان بودند،
سپورهاي خيابان سرود مي خواندند
و شاعران بزرگ
به برگ هاي مهاجر نماز مي بردند.
و راه دور سفر ، از ميان آدم و آهن
به سمت جوهر پنهان زندگي مي رفت،
به غربت تر يك جوي مي پيوست،
به برق ساكت يك فلس،
به آشنايي يك لحن،
به بيكراني يك رنگ.
سفر مرا به زمين هاي استوايي برد.
و زير سايه آن "بانيان" سبز تنومند
چه خوب يادم هست
عبارتي كه به ييلاق ذهن وارد شد:
وسيع باش،و تنها، و سر به زير،و سخت.
<سهراب سپهری>
روستایی که خورشید آفرید
روستایی که خورشید آفرید
ما هر روزه از نعمت ها و امکانات زیادی بهره مندیم که نبود آن را در دیگر نقاط دنیا حس نمی کنیم و حتی گاهی زندگی خود را با ساختمانهای بلند و آسمانخراشهای شیشه ای شهری مقایسه می کنیم .با یک سرچ ساده در اینترنت به روستاهایی برخوردم که از مشکلات عجیبی رنج می بردند از جمله از نعمت نور خورشید بی بهره بودند ولی با همدلی مردم روستا توانسته اند به نتایج مثبتی برسند. .
روستای ویجانیلا یا Viganella روستای کوچکی است در ایتالیا که از همه جهات به وسیله کوه احاطه شده به همین خاطر این روستا دارای مشکل بزرگ و استثنایی است و آن نتابیدن خورشید به آن است از نیمه ی نوامبر تا ابتدای فوریه !! تا این که در دسامبر ۲۰۰۹ این مشکل برطرف شد !!
ولی چه طور……………
who is a good citizen
-
There are many qualities that make a good citizen, children from around the Country explain what they think makes a good citizen. Can you think of any more?
-
-
Someone who has 'empathy' for other people
-
Someone who cares and shares
-
Someone who respects people
-
Someone who understands that rules are made for good reasons and does not break them
-
Someone who judges people on their behavior not on their appearance
-
Someone who cares about the community and our world
این خانه قشنگ است
آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی
طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
آوارگی وخانه به دوشی چه بلاییست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست.
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست.
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست.
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
دکتر خسرو فرشید ورد
اصطلاحات مربوط به برنج وبرنجکاری در صومعه سرا(قسمت اول)
اصطلاحات مربوط به برنج وبرنجکاری در صومعه سرا(قسمت اول)
زبان آیینۀ فرهنگ هر جامعه ای است،و با دقت در واژگان گیلکی میتوان بهراحتی تأثیر برنج و برنجکاری را بر آن دید. این موضوع بر همۀ ابعاد زندگی و زبان گیلکزبانهای گیلان اثر گذاشته است. مردم زندگی خود را با گاهشماری کشت و برداشت برنج تنظیم میکنند و کنایات، امثال، تشبیهات، استعارات، مثلها و چیستانهای فراوانی از حوزۀ برنج در زبان گیلکی ایجاد شده است که گاه منحصربه فرد است و گاه با اقوام دیگر مشترک است. برنج از عمده ترین محصولات کشاورزی گیلان است و پایه و اساس اقتصادی جامعه و خانواده را تشکیل میدهد. اثر همه جانبۀ این دانۀ کوچک در ابعاد مختلف زندگی مادی و معنوی گیلانی برنجکار با آیین ها و باورهای متنوع و مختلف همراه بوده وآنچه در ذیل میآید فهرست بسیاری از واژههای گیلکی برنج و برنجکاری شهرستان صومعه سرا میباشد:
برخی از کنایه های مربوط به برنج
بج فوروشانه مُرغه bəj furušanə morqə: مرغ برنجفروشان، کنایه از کسی که با خوردن زیاد، همیشه گرسنه است.
بجار کوتامی خواندن bəjar kutami xandən:خواندن در کتام،کنایه از عامیانه آوازخواندن.
پلا آتش کودنه وختهpəla atəš kudənə vəxtə: وقت روشنکردن آتش زیر دیگ پلو است. کنایه از نیمروز، بین ساعت 10 تا 5/10 صبح.
پلا بج pəla bəj: برنج پلو، کنایه از مقدار برنج خوراکی برای یک سال خانواده.
پلا حراما کونpəla hæramæ kun : پلو حرامکن. کنایه از زن یا دختری که در انجام کارهای کدبانوگری کاهل است.
پلا سره قاتُق pəla sərə qatoq: خورشت روی پلو، کنایه از شخص سربار و طفیلی.
پلا سوخته pəla soxtə:سوختهپلو، تهدیگپلو،کنایه از کسی پوست تیره دارد.
پلا قاتُق pəla qatoq: پلو خورش، به معنای عام غذا هم به کار میرود، به کنایه یعنی شخص مزاحم.
پلا نوخورده pəla noxordə :پلو نخورده، کنایه از گرسنه وآدم شل و ول و تنبل.
پلاپچ pəla pəč:پلو پز، کنایه از زن خانه.
پلاخور pəla xor: پلوخور، کنایه از عیال، خانمخانه، هریک از افراد خانه، عائلۀ تحت تکفل، برابر معنای نانخور.
پلاخوری pəla xori: پلو خوردن، کنایه از مهمانی.
پلادانهخور pəla danə xor: کسی که غذای اضافی سفرۀ دیگران را میخورد، کنایه از شخص گدافطرت و نوکرصفت.
پلادهی pəla dəhi: پلو دادن،کنایه از جشن عروسی.
چمپاخور čəmpā xor: برنج چمپا خورنده، کنایه از فقیر و نادار.
سرده پلا گمجه sərdə pəla gəməjə: ظرف گِلیِ پلوی سرد است، کنایه از آدم بیخاصیت.
سگه پلا جیگیفتنsəgə pəla jigiftən : پلو را از جلوی سگ برداشتن، کنایه از کار بیهوده انجامدادن.
شله پلا مانه šələ pəla manə: مثل پلوی شفته است، کنایه است از شخص شل و سست و وارفته.
کولوشموشته بوستن bustənkuluš muštə: دستهکولش شدن، کنایه است از خوار و ذلیلشدن.
کولوشی سرkuluši sər : خانه گالیپوش، کنایه از فقیر و بیچاره.
واپلکسته بجه vapəlkəstə bəjə: مثل برنج خیسخورده، کنایه از رنگپریده و بیحال.
وِرزا روجاره اَمان rujarə æmænvərza: برای دریافت کارمزدِ ورزا آمدن، کنایه از پرخوردن، افراط در غذاخوردن.
هچین پلا hæĉin pəla: پلوی خالی و بدون خورش، کنایه از سخنان بیهوده و باطل.
بقیه در ادامه مطلب:
اصطلاحات مربوط به برنج وبرنجکاری در صومعه سرا (قسمت دوم)
اصطلاحات مربوط به برنج وبرنجکاری در صومعه سرا (قسمت دوم)
واژه های مربوط به پخت و مصرف برنج و غذاهای حاصل از آن
اَشبل پلا æšbəl pəla:نوعی عصرانه متشکل از کتۀ سرد، اشبل شور، مغز گردو، پیاز خام و باقلای مازندرانی خام و تازه یا باقلای مازندرانی خیسانده.
آبکش پلا abkəš pəla: پلوی آبکش شده.
برنجینان bərənji nan: نان برنجی، نوعی شیرینی که از آرد برنج تهیه میشود.
پلا pəla: پلو، چلو.
پلا دانه pəla danə: دانههای برنج پختهشده که هنگام صرف غذا از بشقاب بر سر سفره یا زمین ریزد.
پلا سوخته pəla soxtə(سوخته soxtə):سوختهپلو، تهدیگپلو، برنجی که در ته دیگ برشته شده باشد.
پلا کباب pəla kəbab:چلوکباب.
پلا مایه pəla mayə: خورشت یا دوشاب و چیزهایی که با پلو صرف میشود.
پلا موشتهpəla muštə: مقدار پلویی به اندازۀ یک مشت، لقمۀ پلویی که معمولاً با دست میخورند.
پلادانه حَلوا pəla danə hælva: گونهای شیرینی بومی که از پلو یا از آرد برنج تهیه شود.
جوکولکو jukul ko:جوکول به دو گونۀ ساده و پرداخته مصرف میشود، در گونۀ دوم یا پرداخته جوکول را در اندکی گلاب توأم با شکر و چاشنی دارچین و احیاناً مغزگردوی ریزشده خیس میدهند و سپس آن رامصرف میکنند.
خرشه xəršæ : خوراکی متشکل از آرد، شیر، شکر و زردچوبه.
خرشه پلا xəršə pəla: پلویی که با خرشه تهیه شده باشد.
خوشکار xuškar: شیرینی مخصوص ماه رمضان که با مایۀ آرد برنج تهیه میشود و درونش مغزگردو، شکر و جوز هندی میریزند.
خوشکه جوکول xuškə jukul:شلتوک را سه روز در آب میگذارند تا خوب خیس بخورد، سپس آن را تفت میدهند بعد از خشکشدن، پوستۀ آن را میگیرند و آن را به برنج تبدیل میکنند. برنج بهدستآمده را تفت میدهند و بهعنوان تنقلات مصرف میکنند.
داندانه پلا dan danə pəla: پلویی که خوب پخته شده، شفته نیست و دانههای آن خوب قد کشیدهاست.
دانهداره پلا danə darə pəla : پلویی کهدانههای برنج در آن خوب نپخته و نیمپز مانده باشد.
دمیپلا dəmi pəga(کتهkətə):پلویغیرآبکشیده که قوت روزانۀ مردم گیلان است. اینگونه پلو مقویتر از چلوی آبکشیده است.
دند کو dəndə ku: حلوایی است مخصوص عید نوروز که از آرد برنج تفتداده، عسل یا شکر و روغن تهیه میشود. خمیر آن را همچون لواش کوبیده و پهن میکنند. سپس در درون آن شکر و مغز گردو میریزند. این شیرینی به سبب دشواری پخت صورت تحفه به خود گرفته است. مردم ضیابر و صومعه سرا در تهیۀ آن مهارت دارند.
دو پلا do pəla: پلو و دوغ، پلویی که با دوغ مخلوط کرده باشند.
دوشاب بج dušab bəj(بج دوشاب bəj dušab): برنج برشتهشده که با مغز گردو در شیرۀ انگور بریزند.
دوشاب پلا dušab pəla: کتۀ سرد با شیرۀ انگور که اغلب برای عصرانه میخورند.
رشته rəštə: نوعی شیرینی مخصوص ماه رمضان که با مایۀ آرد برنج به شکل نانی مشبک تهیه میشود، آن را سرخ کرده و در شربت (شکر قوامآمده) خیس میکنند.
زیاد باورده پلا ziyad bavərdə pəla: پلوی زیادآمده از سفره.
سرده پلا sərdə pəla:پلوی سرد، کتۀ شبمانده که آن را بهعنوان صبحانه یا به جای عصرانه با اشبل شور و پیاز و مغز گردو با باقلای مازندرانی تازه یا خیسخورده میخورند. پلوی سرد با دوشاب یا با شیر و شکر از خوراکهای بومی گیلان است.
شکم پلا šəkəm pəla: پلویی که شکم را سیر کند، پلویی به اندازۀ سیر شدن شکم.
شیر پلا šir pəla: پلوی مخلوط با شیر که غالباً بهعنوان صبحانه خورده میشود.
شیر خرشه šir xəršə (خرشه xəršə): خوراکی تهیه شده از شیر، آرد برنج، شکر و زردچوبه.
شیره آش širə aš: شیربرنج، غذایی که از برنج، شیر و شکر تهیه میشود.
کاله پلا kalə pəla: پلوی نیمپخته، پلویی که در آن دانۀ برنج نیمپخته باشد.
کویی آش kuyi aš: شیربرنجی که در آن کدو حلوایی بریزند.
کویی پلا kuyi pəla: پلویی که از کدوحلوایی تهیه میشود.
گَندمی gændəmi: نوعی نان محلی نازک چون لواش که از آرد برنج تهیه میشود.
ماسته پلا mastə pəla:پلویی که آن را با ماست مخلوط میکنند و میخورند.
ماماجوکول mæmæ jukul: نوعی پلوی سرد که آن را با اشپل و مغز گردو تفت میدهند کمی فلفل سیاه به آن میافزایند و با تخم اردک پخته، باقلا و پیاز معمولاً بهعنوان صبحانه میخوردند.
مایی پلا mayi pəla: پلو ماهی، پلویی که با ماهی مصرف شود.
وابیشته بج vabištə bəj:برنج بو داده که از تنقلات گیلان است.
وابیشته پلا vabištə pəla: پلوی سرد و مانده از قبل که آن را تفت میدهند و با اشپل، مغز گردو، باقلا و پیاز مصرف میکنند.
واجاورده پلا vajavərdə pəla: پلوی نیمخورده و مخلوط با خورشت.
بقیه در ادامه مطلب:


به شما محقق و نویسنده صومعه سرایی افتخار می کنم .خداوند شماها زیاد کند. یک ملت به فرزندان فرهیخته خود افتخار می نه پول ومالدارش . خدا شماها را حفظ کند .مقاله شیخ عبدالقادر گیلانی (صومعه سرایی) این حقیر را که به زبان انگلیسی در خارج چاپ ومنتشر شده را ملاحظه فرموده و به همشهریهای دیگر نیز معرفی فرمایید.بنده مقاله فارسی شما در باره ایشان را خواندم - لذت بردم.با احترام پدرانه-ناصر پویان - 1394/11/18/azsarzaminemada

به شما محقق و نویسنده صومعه سرایی افتخار می کنم .خداوند شماها زیاد کند. یک ملت به فرزندان فرهیخته خود افتخار می نه پول ومالدارش . خدا شماها را حفظ کند .مقاله شیخ عبدالقادر گیلانی (صومعه سرایی) این حقیر را که به زبان انگلیسی در خارج چاپ ومنتشر شده را ملاحظه فرموده و به همشهریهای دیگر نیز معرفی فرمایید.بنده مقاله فارسی شما در باره ایشان را خواندم - لذت بردم.با احترام پدرانه-ناصر پویان - 1394/11/18/azsarzaminemada

شرم از آیینه تالار
می بارید
وزمین را
توان شکافتن و
بلعیدنت نبود
که به پابوس رفته بودی
سرهنگ
القاب ارزانی تو
ستاره را وا گذاشتی و
دلخوش حلب پاره هایی
آویز سینه ات
از نام گرم «خالو» گذشتی و
در هیئت مردابی
بر خاک پای کسوف بوسه زدی
وامان نامه ات
کاکل خونین رفیقی شد
هم کاسه ی دیروزت
که جنگل را
اعتبار می بخشید
دلم برای تفنگت می سوزد
دلم برای
ایلت
نامت بوی خیانت می دهد
سرهنگ
القاب ارزانی تو
کاش به «خالو»بودن
دل می بستی
سرهنگ
«آذر 66»
«مهدی ریحا نی» صومعه سرا - 1394/9/14/azsarzaminemada


شماره تماس:091962337746 - /

.gif)

با آرزوی موفقییت روز افزون ، و دستیابی به هر انچه که میخواهید.
موفق باشید. - 1393/5/6


مطالب جالب بود لطفا مطالب بیشتری راجع به شهرستانمون بذار اگر کار بیمه ای هم داشتی به ما سر بزن
موفق باشی - 1393/2/28